پس از صدور حكم 6 سال حبس؛ دادگاه با وثيقه 800 ميليون توماني، مرخصي 10 روزه بهزاد نبوي را تأييد كرد
پايگاه اطلاع رساني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران: شعبه 15 دادگاه
انقلاب تهران با صدور حكم 6 سال حبس تعزيري براي بهزاد نبوي، با مرخصي 10
روزه وي، پس از توديع وثيقه 800 ميليون توماني موافقت كرد. به گزارش سايت امروز، خبرگزاري فارس گزارش داده است براساس حكم
صادره، بهزاد نبوي در دادگاه بدوي به 5 سال حبس تعزيري به دليل اقدام عليه
امنيت ملي و يكسال حبس تعزيري به خاطر فعاليت تبليغي عليه نظام محكوم شده
و پرونده وي درباره نگهداري اسناد طبقه بندي شده همچنان مفتوح است. امروز افزده است، میزان وثیقه تعیین شده برای چریک پیر، آن هم براي 10 روز مرخصي، تاکنون بیش از وثیقه سایر بازداشت شدگان بوده است.
طبق آخرين گزارش هاي رسيده به سايت امروز، نبوي تا ظهر امروز
(پنجشنبه) همچنان در بيمارستان خاتم الانبياء بسر مي برد و پزشك معالج وي
هنوز اجازه ترخيصيش را صادر نكرده است. انتظار است نبوي طي يكي دو روز آتي
از بيمارستان ترخيص شده و به منزل برود.
نامه عمر به يزدگرد سوم ساساني و پاسخ يزدگرد به آن با اندکی حذفیات
به نقل از سایت ایران ما
يك سند تاريخي
آنچه
براي آگاهي هم وطنان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به
يزدگرد سوم ساساني وپاسخ يزدگرد به عمر مي باشد. نسخه
اصلي اين نامه ها در موزه لندن نگهداري مي شود. زمان
نگاشته شدن اين نامه ها مربوط ميشود به پس از جنگ قادسيه و پيش از جنگ نهاوند كه حدوداً چهار ماه به طول
انجاميد .
از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارس
يزدگرد:
من آينده روشني براي تو و ملت تو نمي بينم مگر اينكه پيشنهاد مرا بپذيري و با من
بيعتكني. تو سابقا بر نصف جهان حكم مي راندي ولي اكنون كه
سپاهيان تو در خطوط مقدم شكستخورده اند و ملت تو در حال فروپاشي است. من به تو راهي را پيشنهاد مي كنم تا جانت را نجات
دهي.شروع كن به پرستش خداي واحد، به يكتا پرستي، به
عبادت خداي يكتا كه همه چيزرا او آفريده.ما
براي تو و براي تمام جهان پيام او را آورده ايم، او كه خداي راستين است.از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده كه
آنها نيز از پرستش آتش كه خطاست دستبكشند، ......به
راه كفر آميز خود پايان بده و اسلامبياور و الله اكبر را منجي خود بدان.با
اين كار زندگي خودت را نجات بده و صلح را براي پارسيان بدست آر. اگر بهترين انتخاب را ميخواهي براي عجم ها ،لقبي
كه عربها به پارسيان مي دادند بعمني كودن و لال) انجام
دهي با من بيعتكن)
الله
اكبر
خليفه
مسلمينعمربن الخطاب
پاسخ
شاه ایران:
از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمينهاي پرشمار، شاه آريايي ها و غير
آريايي ها، شاهپارسيان و نژادهاي ديگر از جمله عربها، شاه فرمانروايي پارس، يزدگرد
سوم ساساني بهعمربن الخطاب خليفه تازيان ، (لقبي كه پارسيان به عربها مي دهند به
معني سگ شكاري )
به
نام اهورا مزدا آفريننده زندگي و خرد
تو
در نامه ات نوشته اي مي خواهي ما را به راه راست هدايت كني، به راه خداي راستينت،
الله اكبر،بدون اينكه هيچگونه آگاهي داشته باشي كه ما كه هستيم و چه را مي پرستيم.اين بسيار شگفت انگيز است كه تو لقب فرمانرواي
عربها را براي خودت غصب كرده اي. آگاهي
ودانش تو نسبت به امور دنيا به همان اندازه عربهاي ..... سرگردان در بيابانهايعربستان و
انسانهاي عقب مانده بيابان گرد است.مردك،
تو به من پيشنهاد مي كني كه خداوند يكتا را بپرستم در حاليكه نمي داني هزاران سال
استكه ايرانيان خداوند يكتا را مي پرستند و روزي پنج بار به درگاه او نماز مي
خوانند. هزاران سالاست كه در ايران، سرزمين فرهنگ و هنر اين
رويه زندگي روزمره ماست.زمانيكه
ما داشتيم مهرباني و كردار نيك را در جهان مي پرورانديم و پرچم پندار نيك، گفتار
نيك،كردار
نيك را در دستهايمان به اهتزاز درمي آورديم تو و پدران تو داشتند سوسمار ميخوردند
ودخترانتان را زنده بگور مي كرديد.
پاسخ به برادراندرزگو! (به جهت دلخوری یکی از رفقا و احترام به نظر ایشان تیتر بالا تغییر کرد)
یکی از دوستان گرامی محبت نموده اند و از سر
خیرخواهی توصیه هایی دربخش حرف خصوصی به مسئولین وب نموده اند که جان کلام ایشان
روی این موضوع خلاصه شده که ما نباید اسامی نویسندگان وب را درج نماییم چراکه در
آینده برایمان ایجاد مشکل میکند ومثلا جناب رحمانی که مطالبی در مورد عملکرد ایشان
در قبل و بعد از انتخابات مجلس تاکنون مورد بررسی قرار گرفته می تواند برعلیه شما
اقدام قانونی کند وبگیرد و ببندد و ازاین حرفا!! یا اشخاص دیگر .........
درپاسخ به این برادر اندرزگو باید بگوییم که
برادر! (طلا که پاکه چه منتش به خاکه)
اولا مگرمابرخلاف برخی دوستان وبلاگنویس ، این
وب را بوجود آورده ایم که خدای ناکرده هرروز به یکی توهین کنیم یا باعث تشویش
اذهان عمومی شویم؟!! تا درپس این نیت شوم خود را ارضای روحی روانی نموده
باشیم؟!!!! و خوشحال وراضی باشیم از اینکه کسی اسم مسئولین وب را نمی داند و ما
همچنان راه برای پی گیری افکارپلیدمان باز است وهیچ کس هم نمی تواند پی به هویتمان
ببرد؟!!!!
نه برادرما کاملا شفاف وبدون پنهان کاری رفتار
می کنیم و ترجیح می دهیم اعمال ما برای دوستان اطلاعات وامنیت مانیتور باشدچون
حقیقتا چیزی برای مخفی سازی نداریم . راهی را که ما انتخاب نموده ایم قدم درمسیر
بیداری وآگاهی بخشی در حد توان است وخیلی قاطعانه به شما می گوییم که بهرحمانی که سهل است به بزرگتر وبزرگتر از او هم
باج نمی دهیم و ثابت قدم در مسیری که انتخاب نموده ایم گام بر می داریم ودر این
راه تنها وتنها به خداوند کریم و بهره مندی از الطاف بیکرانش امیدواریم ومتوکلیم.
وبه این دوست خوبمون پیشنهاد می کنیم که به آن دسته از وبلاگ نویسانی که از فاش شدن
هویتشان بیم دارند توصیه نمایند چنانچه بر درستی مواضع خود ایمان دارند اقدام به
درج اسم ورسمشان کنند.
واما آقای رحمانی که روی هرچی نماینده قبل وبعد
ازانقلاب را سفید نموده اند !! مختارند به هرشیوه قانونی تمسک جویند تا بر دهان ما
مهر زنند و درب این وب را کلون نمایند!! وماراهم به ناکجا آبادی شبیه به کهریزک
بفرستند اما به شرطی که بتوانند ثابت نمایند که سخنانی که از قول ایشان دروبلاگ
بیداری درج شده است درسی دی تبلیغاتی ایشان یا در روزنامه های محلی از زبان
مبارکشان صادر نشده و هم از انفاس قدسی وجود ایشان نبوده است. یا اینکه ثابت نمایند
الیگودرز با همه روستاها وعشایر غیورش از محرومیت درآمده و ایشان بواقع فریادگر
بزرگ حق بوده اند! والبته بیایند ثابت نمایند که آنکسی که با حرص و ولع تمام
نمایندگان اطراف محمود احمدی نژاد و وزارای پیشنهادی را کنار می زد تا برای دیده
بوسی و عرض ارادت خا لصانه بسان یک وکیل الدوله واقعی! انجام وظیفه نماید و
کوچکترین نطقی پیرامون بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی نداشته باشد ایشان نبوده که در
پخش زنده تلویزیونی مشاهده شده است.
خب تا جناب رحمانی وتیم پشتیبان وی ازبرادران حزب
اللهی گرفته تا داشی ها ولوتی مرامهای شهر بروندو کذب ادعاهای وبلاگ بیداری را
ثابت نمایند(البته آقای رحمانی الان مشغول بررسی لایحه هدفمند کردن یارانه ها
هستند و وقتشون پره!!) ماهمچنان به کار خود ادامه می دهیم .
مطلب
بعدی من درمورد کم فروشی یکی از شرکتهای اینترنتی شهر الیگودرز خواهد بود.
+نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388 20:2 توسط جمال تراز |
پارلماننیوز: قاضی ویژه
پرونده جنایات بازداشتگاه کهریزک پس از جلسه تحقیق از سردار احمدرضا
رادان، برای قائممقام نیروی انتظامی قرار التزام صادر کرده است.
به گزارش آینده، با پیشرفت پرونده رسیدگی به جنایات بازداشتگاه کهریزک،
از سردار رادان – قائم مقام نیروی انتظامی – تحقیق صورت گرفته است.
پس از این تحقیق که کاملاً به صورت محترمانه انجام شده است، قاضی
پرونده قرار قضایی را که التزام اخلاقی به همکاری در ادامه روند تحقیق
است، برای سردار رادان صادر کرده است.
در قرارهای صادره قضایی، قرار التزام، قرار کفالت، قرار وثیقه و بازداشت موقت به ترتیب شدت قرار دارند.
رسیدگی جدی به پرونده جنایات بازداشتگاه کهریزک پس از آن صورت میگیرد
که رهبر انقلاب بر رسیدگی به تخلفات خاطیان پرونده کهریزک تأکید کرده
بودند.
گفتنی است اخیرا هفته نامه پنجره با اشاره به این پرسش که متهمان
کهریزک در روزهای حادثهانگیز تیر ماه یعنی در فاصله روزهای نوزده تا بیست
و یکم تیر کجا بودند، با کنایه نوشته بود: پاسخهایی که برخی افراد مرتبط
با موضوع کهریزک به آن دادهاند، قابل توجه است:
دادستان تهران در جوابیهای که انتشار داد، اعلام کرد: «در روزهای
شنبه و یکشنبه، بیستم و بیست و یکم تیر ماه برای دفاع از رساله دکترا در
مرخصی به سر میبردم.»
گفته میشود که یک مقام انتظامی ارشد مرتبط با پرونده نیز در نوزدهم
تیر ماه، یعنی روز بعد در سفری در شمال کشور بوده و ریاست بازداشتگاه
کهریزک نیز در آن زمان در قم بوده است.
+نوشته شده در یکشنبه 24 آبان1388 19:12 توسط بیداری |
آيتالله جوادي آملي:فقط شرابخوار به جهنم نميرود بيعُرضه هم جهنمي است
آيتالله جواديآملي معتقد است
كه اگر اقتصاد مملكت آسيب ببيند دين نيز آسيب ميبيند. به گزارش تابناك،
وي در ديدار رئيس سازمان امور مالياتي كشور گفت: فرهنگ مردم را اعتقاد
آنان ميسازد و نگهبان اعتقاد مردم، اقتصاد است، توقع نداشته باشيد كه همه
مثل سلمان و اباذر و كساني كه در شعب ابيطالب بودند، باشند. آيتالله
جوادي آملي با بيان اينكه كساني كه از سلطنت شكم بيرون نيامدهاند هرگز
نميتوانند با استكبار مبارزه كنند، ادامه داد: به بركت رهبري امام (ره)
و خونهاي پاك شهدا، اعتقاد جاي اقتصاد را در ميان مردم گرفت، اما اگر
خداي نكرده مردم فـشار اقتصادي ببينند، در دينداري آنان مشكل ايجاد
ميشود. وي اظهار داشت: با آرزو و آرمان و توقع نميشود كشور را اداره
كرد، اگر ميخواهيم كشور را اداره كنيم بايد ديد در چه فضا و فازي زندگي
ميكنيم؛ كسي كه زمان و زمينش را نشناسد، مدير نيست. آيتالله جوادي
ا~ملي با بيان اينكه با فقر نميشود كشور را اداره كرد، گفت: اين سفرهاي
استاني بركات فراواني از قبيل درك درد مردم دارد و اين غير از آن است كه
پشت ميز بنشينند و ماليات بخواهند. بايد ديد چه خدمتي دادهايم و توليد
چگونه بوده است؟ وي افزود: اگر كسي سنگي به بدنش زدند و دردي احسـاس
نكـرد معلوم است كه يا خواب است يا حسي نسبت به درد ندارد، حال اگر چند
كارگر را اخراج كردند، ما نيز بــايــد ايــن درد را حــس كنيـم.
آيـتاللـه جواديآملي با بيان اينكه اين كپرنشينان و كارگران پارهتن
ما هستند، اظهار داشت: »بـعـضـي از كـارگـران كه حقوقي كمتر از300 هزار
تومان داشتهاند اخراج شدهاند و اينها توان پرداخت اقساط وامهاي
دريافتي را ندارند، چگونه ميتوانند ماليات بدهند؟« وي افزود: سرمايه
عظيمي به نام نفت در داخل كشور است، اگر روزي به جايي برسيم كه نفت
بفروشيم و كشور را اداره كنيم، ورشكست ميشويم. آيتالله جوادي آملي
ادامه داد: »در اين صورت نسل بعد همه نفرينها را متوجه ما ميكند كه چرا
شما سرمايه را فروختيد، مگر آدم عاقل نفت ميفروشد تا كشور را اداره
كند؟ « وي با بيان اينكه با نفت به عنوان سرمايه نميشود كشور را اداره
كرد، اظهار داشت: يك وقت نفـت فـروخته مي شود تا كارخانه ايجاد گردد و
سدي ساخته و انرژي توليد شود، اين تبديل سرمايه به سرمايه است، اما اگر
نفت فروخته شود و در قبال آن برنج و موز و... وارد گردد، اين تبديل
سرمايه به درآمد است. آيتالله جواديآملي با بيان اينكه به اندازه كافي
آب و خاك داريم اما مديريت مي خواهد، اظهار داشت: جهنم فقط براي آدم
شرابخوار نيست براي آدم بيعرضه هم هست. وي خطاب به رئيس سازمان امور
مالياتي كشور گفت: برويد واردات و صـادرات را در گمـركهـا مقـايسـه
كنيـد، شناسنامه ما در گمرك است اينكه ما از صادرات خبر ميدهيم، اما از
واردات هيچ نـمـيگـوييم، كار درستي نيست. آيتالله جوادي آملي با تاكيد
بر پيروي عملي از سيره اهلبيت(ع) خاطرنشان كرد: ممكن است در روز شهادت
امام علي (ع) لباس مشكي هم بپوشيم ولي علي بن ابيطالب (ع) را بايد در
نهجالبلاغه و نظام اقتصادياش جستجو كرد در اين صورت پيرو عملي آن حضرت
هستيم.
روز سیزدهم آبان سال 1358، عده ای از دانشجویان پیرو خط امام با حمله به سفارت آمریکا در تهران، اقدام به اشغال سفارت و گروگان گرفتن اعضای این سفارتخانه کردند.
این اقدام، آغازی فصل جدیدی در روابط سیاسی ایران و آمریکا شد، به گونه ای که بسیاری معتقدند تمامی حوادث پس از اشغال سفارت آمریکا به نوعی مرتبط با این امر بوده است.
تسخیر لانه جاسوسی آمریکا از سوی امام خمینی(ره) به «انقلاب دوم» تعبیر شد و مورد حمایت ایشان قرار گرفت.
گزارش تصویری فرارو حاوی تصاویر و اطلاعاتی از این روز تاریخی است.
فرارو - روز چهارشنبه در دیدار گروهی از نخبگان جوان ایران با رهبر جمهوری اسلامی ایران ، یکی از نخبگان در خصوص برخی عملکردها از معظم له
انتقاد کرد که با واکنش مثبت و پاسخ های ایشان مواجه شد.
چنین
رویداد مبارکی که بزرگان عقل و دین بر آن سفارش ها کرده اند ، قطعا به
تقویت اعتماد عمومی به حاکمیت و استحکام مبانی نظام جمهوری اسلامی ، به
عنوان ثمره ی خون هزاران شهید خداجو و صدها هزار معلول و مصدوم شیمیایی ،
خواهد انجامید .
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت
الله خامنه ای چنین نوشت: صبح چهارشنبه (ششم آبان ماه) ؛ شماری از نخبگان
جوان کشور مهمان رهبرانقلاب هستند تا سومین همایش ملیشان را بعد از این
دیدارو گفتگو آغاز کنند.
مراسم با تلاوت قرآن و شعری در ستایش
حضرت علیبنموسیالرضا علیهالسلام، آغاز میشود و قرار است با سخنرانی
معاون رییسجمهوری و تعدادی از نخبگان ادامه یابد و به سخنان رهبری ختم
شود.
مباحثی نظیر توجه
به تجاریسازی ایدهها، علوم انسانی، لزوم استمرار حمایت از طرحهای تصویب
شده، تقویت بیشتر فرهنگ، تعهد، مشکلگشایی اجتماعی و اصلاح و ارتقای جامعه
در میان نخبگان، توجه به عنصر معنویت دینی در فعالیتهای علمی پژوهشی،
استفاده از هنر و ظرفیتهای آموزش و پرورش برای ایجاد و تقویت روحیه
نوآوری در جامعه و... مطرح میشود.
پس از آخرین نفری که برای
مطرح کردن دیدگاههای خود نوبت داشت، حاضران منتظر صحبتهای رهبر انقلاب
بودند که ایشان از مجری برنامه میپرسند: "از دوستانی که قرار بوده صحبت
کنند، کسی باقی ماند؟"
مجری میگوید: "اگر شما اجازه اجازه بدهید، همهی جمع هزار نفرهای که اینجا هستند، دوست دارند صحبت کنند... "همه میخندند.
در
این میان چند تن از دانشجویان از میان جمعیت، خواستار فرصتی برای بیان
صحبتهایشان شدند. این حرکت با واکنش برخی برگزارکنندگان مراسم روبرو شد
که آنها را دعوت به نشستن میکردند، اما رهبر با اشاره به یکی از همان
جوانها گفتند: "آن آقایی که پا شده بودند، ایستاده بودند و نشاندنشان!
شما بفرمائید"
صدایش از آنجا به گوش رهبر نمیرسید؛ پشت تریبون
آمد و پس از معرفی خود، سخنانش را آغاز کرد. اما حرفهای وی، رنگ و بوی
دیگری داشت. او از عملکرد صدا و سیما پیرامون حوادث اخیر انتقاد کرد و با
بیان مثالی پرسید:
آیا صدا و سیمای ما تصویر درستی از کشور و جهان ارائه میدهد یا تصویری غیرواقعی و کاریکاتورگونه؟
آیا
صداو سیما به عقاید مختلف اجازهی دفاع از خودشان را میدهد؟ عقایدی که
بهخصوص در همین رسانه مورد نقد و یا حتی حمله قرار میگیرد؟
آیا صدا سیمای ما نقلقولی که از افراد میکند و یا رویدادهایی که روایت میکند، وفادارانه و منصفانه است؟
بخش
دوم سخنان وی موضوع نقد رهبری بود. «من شاید چهار-پنج سال است که به صورت
جدیتر روزنامه میخوانم و مجلات را مطالعه میکنم. این مدت واقعاً به یاد
نمیآورم که مطلبی را با عنوان نقد رهبری خوانده باشم ... نقد رهبری را هم
به شکل عمومی میشود مطرح کرد و هم به صورت خاص در مجلس خبرگان. من احساس
میکنم اگر چنین نشود، این شرایط منجر به نفاق و کینه میشود؛ مثلاً یک
چیزی که در ابتدا یک انتقاد ساده است، چون بستر مناسبی برای بیان پیدا
نمیکند، ممکن است جنبهی مغرضانه به خود بگیرد و کمکم بیانصافی هایی
پیدا شود.»
..... صحبتهایش را با انتقاد از چگونگی برخورد نیروی انتظامی با تجمعات پس از انتخابات ادامه داد: «اگر
مقداری روشهای اقناعیتر داشتیم و از خشونت به جز در موارد ضرورت استفاده
نمیکردیم، نظام ما بقای بهتری نداشت؟ آیا مردم متحدتری نداشتیم؟ چون وحدت
واقعی به نظر من بیش از اینکه با نصیحت حاصل شود نتیجهی رفتار مردم با
حکومت و رفتار حکومت با مردم است و رفتار مردم با همدیگر است.»
منبع:بخشی از گفتگوی دکتر محمد جواد حقشناس مدیر مسوول روزنامه اعتماد
ملی و عضو حزب اعتماد ملی با امیر دبیریمهر خبرنگار روزنامه تهران (با
تلخیص و اندکی تغییر)
به عقیدهی دکتر
حقشناس(عضو حزب و مدیر مسوول روزنامه اعتماد ملی) جریانی با محوریت
محمود احمدینژاد از سالها پیش، فعالیتهای موازی سیاسی،مالی و ایدئولوژیک
را شروع کردند که اکنون بر قوه مجریه تکیه دارند.
انجمن حجتیه
قبل از انقلاب مجموعه
ای از فعالیتها بین جوانان و فعالین مذهبی علیه فرقه بهاییت سازماندهی
میشد که نام آن انجمن ضد بهاییت بود.این تشکل بعدها به انجمن حجتیه یا
حجتیهی مهدویه تغییر نام داد.
حجتیه یک حوزه عمومی
بود که از تقابل با رژیم و شخص شاه فاصله میگرفت و به کار سیاسی قایل
نبود و نهایتاً به مقابله با بهاییت رفت.این تشکل مذهبی اختلاف نظراتی در
برخی زمینه ها با شاه داشت اما به هیچ وجه معتقد به حرکت انقلابی نبود و
حتی حرکت امام را به وابستگی به بیگانگان متهم میکرد.نظام شاه نیز با
آنها هیچ مشکلی نداشت و مثلاً فردی با مقام امیری از اعضای این انجمن بود.
برای مثال در زمان اوج
انقلاب که امام به دلیل کشته شدن مردم اعیاد شعبانیه را تعطیل و عزای
عمومی اعلام میکرد این گروه نمی پذیرفت ودر قم و مرکز خودش چراغانی
میکرد تا نشان دهد با امام مرزبندی دارد.در واقع این همان نگاهیست که
معتقد بود اگر تمام دنیا یک طرف باشد و نظر من یک طرف،نظر من دارای اصالت
است.
انتظار میرفت با وقوع
انقلاب و رهبری آن توسط یک روحانی و حذف یک نظام استبدادی این گروه نیز
خوشحال شوند اما نه تنها خوشحال نشدند که عناد خود را با امام حفظ کردند.
از چهره های شاخص آن
آقای مصباح بودند که امام بعد از انقلاب با وجود تلاش بعضی اطرافیان که
علاقمند به آنها بودند و سعی در آشتی داشتند اجازه حضورشان را در هیچ
صحنه ای ندادند.به عنوان مثال پس از شهادت شهید محلاتی آقای مصباح
خواستند وارد سپاه شده و سخنرانیهایی داشته باشند. داماد ایشان آقای محمد
عراقی که در سپاه بودند رسماً تذکر گرفتند که از ورود ایشان به چنین
مراکزی جلوگیری کنند.یا در زمان تشکیل خبرگان با وجود موقعیت علمی ایشان
در آن حضور نداشتند.اولین حضور آقای مصباح بعد از فوت امام و در مجلس
خبرگان بود.
تا قبل از آقای
احمدینژاد،رییس جمهوری نبود که به قم برود و با آقای مصباح دیدار کند ودر
بسیاری موارد دیدارش با سایر روحانیون میسر نشود.در حقیقت حزب نانوشته ای
که آقای احمدینژاد مسوولیت آن را دارد ایدئولوگ معنوی دارد به نام آیت
الله مصباح یزدی.
آقای مصباح با تربیت
شاگردان و ایجاد موسسه در صدد گسترش تفکر خود و نفوذ در عرصه سیاست بود و
جالب اینکه نام موسسه خود را" امام خمینی" گذاشت.
حلقه ارومیه یا حلقه اردبیل
یک گروه مشخص با سابقه
سی ساله همکاری و همراهی با اولین حضورشان در سال های اول انقلاب در
آذربایجان غربی در این دوره به هم پیوند خورده اند.حلقه ارومیه که اکنون
به آن حلقه اردبیل میگویند.
-آقای احمدینژاد جزء اعضای پایین دست این حلقه محسوب میشد که ابتدا بخشدار ماکو و سپس فرماندار خوی بود.
-آقای محصولی فرمانده سپاه آذربایجان غربی و فرماندار ارومیه
این تشکیلات با احساس نیاز به
تقویت خود از لحاظ ایدئولوژیک و اقتصادی با انتخاب افرادی به عنوان
مسوولان و مدیران اداری از طرف آقای احمدینژاد خود را بازسازی کرد..........
سهيلا قديري تنهاترين و بي پناه ترين ايراني که زندان هاي کشور تاکنون به خود ديده، ديروز اعدام شد. نه کسي را داشت که براي اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتي بيرون در زندان اوين کسي منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسي بدن بي جان او را تحويل نمي گيرد و هيچ ختمي به خاطر او برگزار نمي شود. از همه درآمدهاي نفتي کشور فقط چند متر طناب نصيب گردن او شد و از 70 ميليون جمعيت ايران تنها کسي که به او محبت کرد، سربازي بود که دلش آمد صندلي را از زير پاي سهيلا بکشد و به 16 سال بي پناهي و فقر و آوارگي او پايان دهد و او را روانه آن دنيا کرد که مامن زجرکشيدگان و بي پناهان و راه به جايي نبردگان است.سهيلا 16 سال پيش از خانواده يي که هيچ سرمايه مادي و فرهنگي نداشت تا خوب و بد را به او بياموزد، فرار کرد و ميهمان پارک هاي ميدان تجريش شد. حال او يک دختر شهرستاني يا دهاتي با لهجه کردي و لباس هايي بود که به سادگي مي شد دريافت به شمال تهران تعلق ندارد و از اينجا بود که ميهمان ثابت گرسنگي و سرماي زمستان و گرماي تابستان و نگاه کثيف و هرزه رهگذران شد.پس از سال ها آوارگي در حالي که فرزند ناخواسته يي را حمل مي کرد، از سوي پليس دستگير شد و براي اولين بار در زير سقف بازداشتگاه احساس خانه و مامن داشتن را تجربه کرد. به گفته خودش کودک پنج روزه اش را کشت چون تحمل سختي و گرسنگي و آوارگي کشيدن فرزند دلبندش را نداشت. وقتي وکيل در جلسه دادگاه از او مي خواهد که بگويد «دچار جنون شده بودم فرزندم را کشتم»، زير بار نرفت و باز تاکيد کرد من عاشق کودکم بودم زيرا به غير از او کسي را نداشتم ولي نمي خواستم فرزند يک مرد معتاد و يک زن ولگرد بي پناه به روزگار من دچار شود. منطق زن فقيري که در دادگاه تکرار مي کرد من روي سنگفرش هاي خيابان و زير باران بزرگ شده ام، آن کودک بي پناه تر از مادرش را به کام مرگ کشاند و پس از دو سال مادرش نيز به سرنوشت مشابهي دچار شد.اعدام بي پناه ترين ايراني اين سوال را مطرح مي کند که گناه ولگردي و هرزگي يک انسان فقير و بي پناه و راه گم کرده بزرگ تر است يا گناه جامعه ثروتمندي که براي فنا نشدن امثال سهيلا اقدامي نمي کند. قبح فسق و فجور سهيلا زشت تر است يا اينکه کسي در مناطق شمال تهران از شدت گرسنگي به تن فروشي روي آورد. و در نهايت وجود امثال سهيلاي ولگرد و قاتل براي يک جامعه پرادعا و پر از مراسم پرريخت و پاش زشت تر است يا بي تفاوتي نسبت به اينکه در لابه لاي کوچه پس کوچه هاي حوالي ميدان تجريش، انساني در اثر سرماي دي و بهمن چنان به خود بلرزد که براي نمردن از سرما و گرم شدن، هر شب را در خانه يي سپري کند. حال که از فقر و بي پناهي و به تعبير برخي، استضعاف امثال سهيلا احساس گناه نکرديم، از گرسنه ماندن او در خيابان هاي پر از رستوران تجريش شرمنده نشديم، و از اينکه جايي را نداشته تا شب هاي زمستان را در آن سپري کند. فرجام سهيلا قديري و کودک پنج روزه اش ثمره يک بي عدالتي و يک ظلم غدار اجتماعي است که براي سر و سامان و پناه دادن به امثال سهيلا چاره يي نينديشيده. اگر نگاه سنتي خشن و بي عاطفه سياه و سفيد جامعه خود را به تجربه ديگر جوامع متوجه کنيم، .......
سيد محمد خاتمي برنده "جايزه گفتگوي جهاني" در سال 2009 شد.
"جایزه گفتگوی جهانی" در سال 2009 تاسیس شده و اولین دوره از کنفرانسها و جوایز خود را در ژانویه 2010 برگزار میکند.
در
این جایزه نامزدهایی معرفی شده بودند که دو هفته پیش از میان آنها داريوش
شايگان و سيد محمدخاتمی را به عنوان برگزیده معرفی و طی نامهای اعلام
کردند. در پایگاه اطلاع رسانی جایزه گفتگوى جهانى آمده است که این
جايزه درباره تحقيقات بیناد فرهنگى و همکارى و ارتباط های فرهنگی در جهان
امروز است.
اين جايزه بر اهميت تحقيقات ميان فرهنگى در جامعه مدرن
و ارزش مطالعات انجام شده تاکید دارد و به محققان، روزنامهنگاران و
سازمانهاى مستقل در سراسر جهان که مسئوليت این گفتگو را برعهده دارند
تعلق می گیرد.
اين جايزه از سال 2009 تا 2017 هر دو سال يکبار برگزار خواهد شد.
به
گزارش ایلنا ، از برندگان جایزه (شایگان و خاتمی) برای شرکت در مراسمی که
ژانویه در دانشگاه آرهوس کپنهاگ برپا می شود، دعوت شده است.گفتني
است خاتمی از زمانی که رییس جمهور ایران شدند، در توسعه گفتگوی تمدنها
نقش مهمی ایفا کردند؛ بویژه بعد از نطقی که سال 2001 در سازمان ملل
خواندند بطور مداوم پیگیر موضوع گفتگوی تمدن ها بوده اند و موسسه ای را هم
تاسیس کرده اند.
+نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388 13:17 توسط خبرنگار بيداري |
وزارتخانه ی آموزش و پرورش بزرگترین و غم انگیز ترین وزراتخانه در دولت ایران است. تمام عذاب های باستانی و مدرن را در این وزرات خانه می توان یافت. زمانی که این وزرات خانه وزیر داشت سرو سامان نداشت چه برسد به اکنون که وزیر هم ندارد. راستش من می خواستم به مناسبت روز بزرگداشت حافظ مطلب بنویسم . اما بعضی نو آوری ها در دولت فخیمه ی دهم ، آنهم برای اصلاح وضعیت معیشتی معلمان چنان دلم را به درد آورد که هرچه حافظ و شعر وشاعری بود از سرم پرید. حتما شعار (اساس پیشرفت هر جامعه ای آموزش و پرورش آن جامعه است ) را شنیده اید، حال اینکه جامعه ی آموزشی ما مانند آزمایشگاه است و معلمان و دانش آموزان ما وسیله های آزمایش ، و هر بلایی که از آسمان و احیانا از زمین میرسد گلوی نظام آموزشی را در دولت جمهوری اسلامی در سی سال اخیر گرفته است ، قطعا در تحقق این هدف است، نکته ی دور از ذهن نیست!!!