آيتالله جوادي آملي:فقط شرابخوار به جهنم نميرود بيعُرضه هم جهنمي است
آيتالله جواديآملي معتقد است
كه اگر اقتصاد مملكت آسيب ببيند دين نيز آسيب ميبيند. به گزارش تابناك،
وي در ديدار رئيس سازمان امور مالياتي كشور گفت: فرهنگ مردم را اعتقاد
آنان ميسازد و نگهبان اعتقاد مردم، اقتصاد است، توقع نداشته باشيد كه همه
مثل سلمان و اباذر و كساني كه در شعب ابيطالب بودند، باشند. آيتالله
جوادي آملي با بيان اينكه كساني كه از سلطنت شكم بيرون نيامدهاند هرگز
نميتوانند با استكبار مبارزه كنند، ادامه داد: به بركت رهبري امام (ره)
و خونهاي پاك شهدا، اعتقاد جاي اقتصاد را در ميان مردم گرفت، اما اگر
خداي نكرده مردم فـشار اقتصادي ببينند، در دينداري آنان مشكل ايجاد
ميشود. وي اظهار داشت: با آرزو و آرمان و توقع نميشود كشور را اداره
كرد، اگر ميخواهيم كشور را اداره كنيم بايد ديد در چه فضا و فازي زندگي
ميكنيم؛ كسي كه زمان و زمينش را نشناسد، مدير نيست. آيتالله جوادي
ا~ملي با بيان اينكه با فقر نميشود كشور را اداره كرد، گفت: اين سفرهاي
استاني بركات فراواني از قبيل درك درد مردم دارد و اين غير از آن است كه
پشت ميز بنشينند و ماليات بخواهند. بايد ديد چه خدمتي دادهايم و توليد
چگونه بوده است؟ وي افزود: اگر كسي سنگي به بدنش زدند و دردي احسـاس
نكـرد معلوم است كه يا خواب است يا حسي نسبت به درد ندارد، حال اگر چند
كارگر را اخراج كردند، ما نيز بــايــد ايــن درد را حــس كنيـم.
آيـتاللـه جواديآملي با بيان اينكه اين كپرنشينان و كارگران پارهتن
ما هستند، اظهار داشت: »بـعـضـي از كـارگـران كه حقوقي كمتر از300 هزار
تومان داشتهاند اخراج شدهاند و اينها توان پرداخت اقساط وامهاي
دريافتي را ندارند، چگونه ميتوانند ماليات بدهند؟« وي افزود: سرمايه
عظيمي به نام نفت در داخل كشور است، اگر روزي به جايي برسيم كه نفت
بفروشيم و كشور را اداره كنيم، ورشكست ميشويم. آيتالله جوادي آملي
ادامه داد: »در اين صورت نسل بعد همه نفرينها را متوجه ما ميكند كه چرا
شما سرمايه را فروختيد، مگر آدم عاقل نفت ميفروشد تا كشور را اداره
كند؟ « وي با بيان اينكه با نفت به عنوان سرمايه نميشود كشور را اداره
كرد، اظهار داشت: يك وقت نفـت فـروخته مي شود تا كارخانه ايجاد گردد و
سدي ساخته و انرژي توليد شود، اين تبديل سرمايه به سرمايه است، اما اگر
نفت فروخته شود و در قبال آن برنج و موز و... وارد گردد، اين تبديل
سرمايه به درآمد است. آيتالله جواديآملي با بيان اينكه به اندازه كافي
آب و خاك داريم اما مديريت مي خواهد، اظهار داشت: جهنم فقط براي آدم
شرابخوار نيست براي آدم بيعرضه هم هست. وي خطاب به رئيس سازمان امور
مالياتي كشور گفت: برويد واردات و صـادرات را در گمـركهـا مقـايسـه
كنيـد، شناسنامه ما در گمرك است اينكه ما از صادرات خبر ميدهيم، اما از
واردات هيچ نـمـيگـوييم، كار درستي نيست. آيتالله جوادي آملي با تاكيد
بر پيروي عملي از سيره اهلبيت(ع) خاطرنشان كرد: ممكن است در روز شهادت
امام علي (ع) لباس مشكي هم بپوشيم ولي علي بن ابيطالب (ع) را بايد در
نهجالبلاغه و نظام اقتصادياش جستجو كرد در اين صورت پيرو عملي آن حضرت
هستيم.
+نوشته شده در شنبه 16 آبان1388 17:4 توسط بیداری | 
روز سیزدهم آبان سال 1358، عده ای از دانشجویان پیرو خط امام با حمله به سفارت آمریکا در تهران، اقدام به اشغال سفارت و گروگان گرفتن اعضای این سفارتخانه کردند.
این اقدام، آغازی فصل جدیدی در روابط سیاسی ایران و آمریکا شد، به گونه ای که بسیاری معتقدند تمامی حوادث پس از اشغال سفارت آمریکا به نوعی مرتبط با این امر بوده است.
تسخیر لانه جاسوسی آمریکا از سوی امام خمینی(ره) به «انقلاب دوم» تعبیر شد و مورد حمایت ایشان قرار گرفت.
گزارش تصویری فرارو حاوی تصاویر و اطلاعاتی از این روز تاریخی است.






+نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388 12:18 توسط بیداری | 
فرارو - روز چهارشنبه در دیدار گروهی از نخبگان جوان ایران با رهبر جمهوری اسلامی ایران ، یکی از نخبگان در خصوص برخی عملکردها از معظم له
انتقاد کرد که با واکنش مثبت و پاسخ های ایشان مواجه شد.
چنین
رویداد مبارکی که بزرگان عقل و دین بر آن سفارش ها کرده اند ، قطعا به
تقویت اعتماد عمومی به حاکمیت و استحکام مبانی نظام جمهوری اسلامی ، به
عنوان ثمره ی خون هزاران شهید خداجو و صدها هزار معلول و مصدوم شیمیایی ،
خواهد انجامید .
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت
الله خامنه ای چنین نوشت: صبح چهارشنبه (ششم آبان ماه) ؛ شماری از نخبگان
جوان کشور مهمان رهبرانقلاب هستند تا سومین همایش ملیشان را بعد از این
دیدارو گفتگو آغاز کنند.
مراسم با تلاوت قرآن و شعری در ستایش
حضرت علیبنموسیالرضا علیهالسلام، آغاز میشود و قرار است با سخنرانی
معاون رییسجمهوری و تعدادی از نخبگان ادامه یابد و به سخنان رهبری ختم
شود.
مباحثی نظیر توجه
به تجاریسازی ایدهها، علوم انسانی، لزوم استمرار حمایت از طرحهای تصویب
شده، تقویت بیشتر فرهنگ، تعهد، مشکلگشایی اجتماعی و اصلاح و ارتقای جامعه
در میان نخبگان، توجه به عنصر معنویت دینی در فعالیتهای علمی پژوهشی،
استفاده از هنر و ظرفیتهای آموزش و پرورش برای ایجاد و تقویت روحیه
نوآوری در جامعه و... مطرح میشود.
پس از آخرین نفری که برای
مطرح کردن دیدگاههای خود نوبت داشت، حاضران منتظر صحبتهای رهبر انقلاب
بودند که ایشان از مجری برنامه میپرسند: "از دوستانی که قرار بوده صحبت
کنند، کسی باقی ماند؟"
مجری میگوید: "اگر شما اجازه اجازه بدهید، همهی جمع هزار نفرهای که اینجا هستند، دوست دارند صحبت کنند... "همه میخندند.
در
این میان چند تن از دانشجویان از میان جمعیت، خواستار فرصتی برای بیان
صحبتهایشان شدند. این حرکت با واکنش برخی برگزارکنندگان مراسم روبرو شد
که آنها را دعوت به نشستن میکردند، اما رهبر با اشاره به یکی از همان
جوانها گفتند: "آن آقایی که پا شده بودند، ایستاده بودند و نشاندنشان!
شما بفرمائید"
صدایش از آنجا به گوش رهبر نمیرسید؛ پشت تریبون
آمد و پس از معرفی خود، سخنانش را آغاز کرد. اما حرفهای وی، رنگ و بوی
دیگری داشت. او از عملکرد صدا و سیما پیرامون حوادث اخیر انتقاد کرد و با
بیان مثالی پرسید:
آیا صدا و سیمای ما تصویر درستی از کشور و جهان ارائه میدهد یا تصویری غیرواقعی و کاریکاتورگونه؟
آیا
صداو سیما به عقاید مختلف اجازهی دفاع از خودشان را میدهد؟ عقایدی که
بهخصوص در همین رسانه مورد نقد و یا حتی حمله قرار میگیرد؟
آیا صدا سیمای ما نقلقولی که از افراد میکند و یا رویدادهایی که روایت میکند، وفادارانه و منصفانه است؟
بخش
دوم سخنان وی موضوع نقد رهبری بود. «من شاید چهار-پنج سال است که به صورت
جدیتر روزنامه میخوانم و مجلات را مطالعه میکنم. این مدت واقعاً به یاد
نمیآورم که مطلبی را با عنوان نقد رهبری خوانده باشم ... نقد رهبری را هم
به شکل عمومی میشود مطرح کرد و هم به صورت خاص در مجلس خبرگان. من احساس
میکنم اگر چنین نشود، این شرایط منجر به نفاق و کینه میشود؛ مثلاً یک
چیزی که در ابتدا یک انتقاد ساده است، چون بستر مناسبی برای بیان پیدا
نمیکند، ممکن است جنبهی مغرضانه به خود بگیرد و کمکم بیانصافی هایی
پیدا شود.»
..... صحبتهایش را با انتقاد از چگونگی برخورد نیروی انتظامی با تجمعات پس از انتخابات ادامه داد:
«اگر
مقداری روشهای اقناعیتر داشتیم و از خشونت به جز در موارد ضرورت استفاده
نمیکردیم، نظام ما بقای بهتری نداشت؟ آیا مردم متحدتری نداشتیم؟ چون وحدت
واقعی به نظر من بیش از اینکه با نصیحت حاصل شود نتیجهی رفتار مردم با
حکومت و رفتار حکومت با مردم است و رفتار مردم با همدیگر است.»
+نوشته شده در شنبه 9 آبان1388 15:28 توسط بیداری | 
انجمن حجتیه،حلقه اردبیل و دولت چهارم
منبع:بخشی از گفتگوی دکتر محمد جواد حقشناس مدیر مسوول روزنامه اعتماد
ملی و عضو حزب اعتماد ملی با امیر دبیریمهر خبرنگار روزنامه تهران (با
تلخیص و اندکی تغییر)
به عقیدهی دکتر
حقشناس(عضو حزب و مدیر مسوول روزنامه اعتماد ملی) جریانی با محوریت
محمود احمدینژاد از سالها پیش، فعالیتهای موازی سیاسی،مالی و ایدئولوژیک
را شروع کردند که اکنون بر قوه مجریه تکیه دارند.
انجمن حجتیه
قبل از انقلاب مجموعه
ای از فعالیتها بین جوانان و فعالین مذهبی علیه فرقه بهاییت سازماندهی
میشد که نام آن انجمن ضد بهاییت بود.این تشکل بعدها به انجمن حجتیه یا
حجتیهی مهدویه تغییر نام داد.
حجتیه یک حوزه عمومی
بود که از تقابل با رژیم و شخص شاه فاصله میگرفت و به کار سیاسی قایل
نبود و نهایتاً به مقابله با بهاییت رفت.این تشکل مذهبی اختلاف نظراتی در
برخی زمینه ها با شاه داشت اما به هیچ وجه معتقد به حرکت انقلابی نبود و
حتی حرکت امام را به وابستگی به بیگانگان متهم میکرد.نظام شاه نیز با
آنها هیچ مشکلی نداشت و مثلاً فردی با مقام امیری از اعضای این انجمن بود.
برای مثال در زمان اوج
انقلاب که امام به دلیل کشته شدن مردم اعیاد شعبانیه را تعطیل و عزای
عمومی اعلام میکرد این گروه نمی پذیرفت ودر قم و مرکز خودش چراغانی
میکرد تا نشان دهد با امام مرزبندی دارد.در واقع این همان نگاهیست که
معتقد بود اگر تمام دنیا یک طرف باشد و نظر من یک طرف،نظر من دارای اصالت
است.
انتظار میرفت با وقوع
انقلاب و رهبری آن توسط یک روحانی و حذف یک نظام استبدادی این گروه نیز
خوشحال شوند اما نه تنها خوشحال نشدند که عناد خود را با امام حفظ کردند.
از چهره های شاخص آن
آقای مصباح بودند که امام بعد از انقلاب با وجود تلاش بعضی اطرافیان که
علاقمند به آنها بودند و سعی در آشتی داشتند اجازه حضورشان را در هیچ
صحنه ای ندادند.به عنوان مثال پس از شهادت شهید محلاتی آقای مصباح
خواستند وارد سپاه شده و سخنرانیهایی داشته باشند. داماد ایشان آقای محمد
عراقی که در سپاه بودند رسماً تذکر گرفتند که از ورود ایشان به چنین
مراکزی جلوگیری کنند.یا در زمان تشکیل خبرگان با وجود موقعیت علمی ایشان
در آن حضور نداشتند.اولین حضور آقای مصباح بعد از فوت امام و در مجلس
خبرگان بود.
تا قبل از آقای
احمدینژاد،رییس جمهوری نبود که به قم برود و با آقای مصباح دیدار کند ودر
بسیاری موارد دیدارش با سایر روحانیون میسر نشود.در حقیقت حزب نانوشته ای
که آقای احمدینژاد مسوولیت آن را دارد ایدئولوگ معنوی دارد به نام آیت
الله مصباح یزدی.
آقای مصباح با تربیت
شاگردان و ایجاد موسسه در صدد گسترش تفکر خود و نفوذ در عرصه سیاست بود و
جالب اینکه نام موسسه خود را" امام خمینی" گذاشت.
حلقه ارومیه یا حلقه اردبیل
یک گروه مشخص با سابقه
سی ساله همکاری و همراهی با اولین حضورشان در سال های اول انقلاب در
آذربایجان غربی در این دوره به هم پیوند خورده اند.حلقه ارومیه که اکنون
به آن حلقه اردبیل میگویند.
-آقای احمدینژاد جزء اعضای پایین دست این حلقه محسوب میشد که ابتدا بخشدار ماکو و سپس فرماندار خوی بود.
-آقای محصولی فرمانده سپاه آذربایجان غربی و فرماندار ارومیه
این تشکیلات با احساس نیاز به
تقویت خود از لحاظ ایدئولوژیک و اقتصادی با انتخاب افرادی به عنوان
مسوولان و مدیران اداری از طرف آقای احمدینژاد خود را بازسازی کرد..........
ادامه مطلب
+نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388 15:30 توسط | 
به نام تنهایی...
سلام بر تنهایی که فرصتی برای زیستن دوبارست.
سلام بر تنهایی که عشق را معنی داد و آن را برای من ِ درونم معنی کرد!
سلام بر تنهایی که شروع تفکر است! شروع تردید است! شروع دلتنگی است,همراه صبر , همرزم انتظار...
زیباست لحظه ای که صبر و انتظار را در نوازش کردن طاقت تاب شده می بینی. آن لحظۀ صبر " خداست !!
و خدا دیدن یعنی بی تاب بودن در تنهایی!
ادامه مطلب
+نوشته شده در جمعه 1 آبان1388 18:57 توسط محمد شاه علی | 
براي سهيلا، بي پناه ترين ايراني
froostaee@yahoo.com فرزانه روستايي
سهيلا قديري تنهاترين و بي پناه ترين ايراني که زندان هاي کشور تاکنون به خود ديده، ديروز اعدام شد. نه کسي را داشت که براي اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتي بيرون در زندان اوين کسي منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسي بدن بي جان او را تحويل نمي گيرد و هيچ ختمي به خاطر او برگزار نمي شود. از همه درآمدهاي نفتي کشور فقط چند متر طناب نصيب گردن او شد و از 70 ميليون جمعيت ايران تنها کسي که به او محبت کرد، سربازي بود که دلش آمد صندلي را از زير پاي سهيلا بکشد و به 16 سال بي پناهي و فقر و آوارگي او پايان دهد و او را روانه آن دنيا کرد که مامن زجرکشيدگان و بي پناهان و راه به جايي نبردگان است.سهيلا 16 سال پيش از خانواده يي که هيچ سرمايه مادي و فرهنگي نداشت تا خوب و بد را به او بياموزد، فرار کرد و ميهمان پارک هاي ميدان تجريش شد. حال او يک دختر شهرستاني يا دهاتي با لهجه کردي و لباس هايي بود که به سادگي مي شد دريافت به شمال تهران تعلق ندارد و از اينجا بود که ميهمان ثابت گرسنگي و سرماي زمستان و گرماي تابستان و نگاه کثيف و هرزه رهگذران شد.پس از سال ها آوارگي در حالي که فرزند ناخواسته يي را حمل مي کرد، از سوي پليس دستگير شد و براي اولين بار در زير سقف بازداشتگاه احساس خانه و مامن داشتن را تجربه کرد. به گفته خودش کودک پنج روزه اش را کشت چون تحمل سختي و گرسنگي و آوارگي کشيدن فرزند دلبندش را نداشت. وقتي وکيل در جلسه دادگاه از او مي خواهد که بگويد «دچار جنون شده بودم فرزندم را کشتم»، زير بار نرفت و باز تاکيد کرد من عاشق کودکم بودم زيرا به غير از او کسي را نداشتم ولي نمي خواستم فرزند يک مرد معتاد و يک زن ولگرد بي پناه به روزگار من دچار شود. منطق زن فقيري که در دادگاه تکرار مي کرد من روي سنگفرش هاي خيابان و زير باران بزرگ شده ام، آن کودک بي پناه تر از مادرش را به کام مرگ کشاند و پس از دو سال مادرش نيز به سرنوشت مشابهي دچار شد.اعدام بي پناه ترين ايراني اين سوال را مطرح مي کند که گناه ولگردي و هرزگي يک انسان فقير و بي پناه و راه گم کرده بزرگ تر است يا گناه جامعه ثروتمندي که براي فنا نشدن امثال سهيلا اقدامي نمي کند. قبح فسق و فجور سهيلا زشت تر است يا اينکه کسي در مناطق شمال تهران از شدت گرسنگي به تن فروشي روي آورد. و در نهايت وجود امثال سهيلاي ولگرد و قاتل براي يک جامعه پرادعا و پر از مراسم پرريخت و پاش زشت تر است يا بي تفاوتي نسبت به اينکه در لابه لاي کوچه پس کوچه هاي حوالي ميدان تجريش، انساني در اثر سرماي دي و بهمن چنان به خود بلرزد که براي نمردن از سرما و گرم شدن، هر شب را در خانه يي سپري کند. حال که از فقر و بي پناهي و به تعبير برخي، استضعاف امثال سهيلا احساس گناه نکرديم، از گرسنه ماندن او در خيابان هاي پر از رستوران تجريش شرمنده نشديم، و از اينکه جايي را نداشته تا شب هاي زمستان را در آن سپري کند. فرجام سهيلا قديري و کودک پنج روزه اش ثمره يک بي عدالتي و يک ظلم غدار اجتماعي است که براي سر و سامان و پناه دادن به امثال سهيلا چاره يي نينديشيده. اگر نگاه سنتي خشن و بي عاطفه سياه و سفيد جامعه خود را به تجربه ديگر جوامع متوجه کنيم، .......
ادامه مطلب
+نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388 18:34 توسط بیداری | 
سيد محمد خاتمي برنده "جايزه گفتگوي جهاني" در سال 2009 شد.
"جایزه گفتگوی جهانی" در سال 2009 تاسیس شده و اولین دوره از کنفرانسها و جوایز خود را در ژانویه 2010 برگزار میکند.
در
این جایزه نامزدهایی معرفی شده بودند که دو هفته پیش از میان آنها داريوش
شايگان و سيد محمدخاتمی را به عنوان برگزیده معرفی و طی نامهای اعلام
کردند.
در پایگاه اطلاع رسانی جایزه گفتگوى جهانى آمده است که این
جايزه درباره تحقيقات بیناد فرهنگى و همکارى و ارتباط های فرهنگی در جهان
امروز است.
اين جايزه بر اهميت تحقيقات ميان فرهنگى در جامعه مدرن
و ارزش مطالعات انجام شده تاکید دارد و به محققان، روزنامهنگاران و
سازمانهاى مستقل در سراسر جهان که مسئوليت این گفتگو را برعهده دارند
تعلق می گیرد.
اين جايزه از سال 2009 تا 2017 هر دو سال يکبار برگزار خواهد شد.
به
گزارش ایلنا ، از برندگان جایزه (شایگان و خاتمی) برای شرکت در مراسمی که
ژانویه در دانشگاه آرهوس کپنهاگ برپا می شود، دعوت شده است.گفتني
است خاتمی از زمانی که رییس جمهور ایران شدند، در توسعه گفتگوی تمدنها
نقش مهمی ایفا کردند؛ بویژه بعد از نطقی که سال 2001 در سازمان ملل
خواندند بطور مداوم پیگیر موضوع گفتگوی تمدن ها بوده اند و موسسه ای را هم
تاسیس کرده اند.
+نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388 13:17 توسط خبرنگار بيداري | 
اکنون زمان گریستن است اگر تنها بتوان گریست.
هر دم از این باغ بری می رسد
قفل های بی کلید
با پوزش از محضر تمام بزرگواران معلم.
وزارتخانه ی آموزش و پرورش بزرگترین و غم انگیز ترین وزراتخانه در دولت ایران است. تمام عذاب های باستانی و مدرن را در این وزرات خانه می توان یافت. زمانی که این وزرات خانه وزیر داشت سرو سامان نداشت چه برسد به اکنون که وزیر هم ندارد. راستش من می خواستم به مناسبت روز بزرگداشت حافظ مطلب بنویسم . اما بعضی نو آوری ها در دولت فخیمه ی دهم ، آنهم برای اصلاح وضعیت معیشتی معلمان چنان دلم را به درد آورد که هرچه حافظ و شعر وشاعری بود از سرم پرید. حتما شعار (اساس پیشرفت هر جامعه ای آموزش و پرورش آن جامعه است ) را شنیده اید، حال اینکه جامعه ی آموزشی ما مانند آزمایشگاه است و معلمان و دانش آموزان ما وسیله های آزمایش ، و هر بلایی که از آسمان و احیانا از زمین میرسد گلوی نظام آموزشی را در دولت جمهوری اسلامی در سی سال اخیر گرفته است ، قطعا در تحقق این هدف است، نکته ی دور از ذهن نیست!!!
مسخره تر از این نمی شود که ......
ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388 17:36 توسط فضول باشی! | 
عکس در صفحه اول باعث بالا رفتن حجم وب می شود لذا این مطالب به لینک صفحات داخلی منتقل شده است
جمع کنید این بساط خرافه رادرالیگودرز!
اداره خدمات نیروی انتظامی
درشهر ما ْْْْْْ٬همه چیزخوب ٬عالی ٬ناز ٬مامان!!!
+نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388 22:42 توسط بیداری | 
رها خواهم شد!
رها بودن را تجربه خواهم کرد,در این فضای پر پیچ و خم رهایی ام را در گم گشتۀ خویش محک خواهم زد!
و در تابش خورشید که از روزنۀ نفس های سرد تو در آن روز گرم تو بر حوضچۀ سرخ تو می تابد رها بودن را همچون کورسویی که در شب تار امید وار کننده است حس کردم...
درست مثل لحظه ای که از ابتدای ورود خود شکستی لحظۀ آنان را و تو هم در پاکی آب و زلالی سرچشمۀ آن در حوضی که یک عمر غریب مانده و رنج می کشد ,رنجور شدی و رنجور ماندی و رنجور مردی
5/7/88
قسمتی از نوشته ای که پس از دیدن حمام, محل شهادت امیر کبیر در گوشه ای با اندوه نشستم و نوشتم.
خاطراتی از همین حوالی
در ابتدای سفر به مشهد اردحال رفتیم , ساعت 9 صبح بود و حدود 1 تا 1 ساعت و نیم توقف داشتیم و پس از دیدار با مقبرۀ سهراب سپهری به سوی کاشان راه افتادیم و بار دگر غربت و دردی که از غریبانه بودن بزرگان ,نامیان و رنجور خاطر بودن آنها , سرتاسر وجودم را متاثر کرد و بار دگر فهمیدم که غربت و رنج همزاد بزرگان است.
نتوانستم حس و ارتباط پیوند دهنده ای به شکل باقی دوستان داشته باشم,دلیلشم کاملاً روشن بود و همین علت این کمی توضیح در این مدت توقف است نه اینکه این فضای از احساس و معنی خالی باشد.
به کاشان رسیدیم به این شهر که پر از اتفاق و حادثه است و به دورۀ قاجاریه و به تاریخ غم انگیز آن رسیدیم.
باغ فین مرا در ابتدای دیدن ها و پرسیدن ها از جذابیت و شادابی لبریز کرد و تماشا کردن نماها و بناهای زیبای سنتی و کاشی کاری های قدیمی و حساسیت ها و سلیقه ها و نقش و طرح ها مرا شگفت زده کرد و باز دیدن حوزچه های آب و راهرو های آب به زلالی آسمان و دریا نزدیک تر می کرد.
این دیدن ها از محوطه و نماهای بیرونی باغ بود و صدای موسیقی ِ دلنواز و تاثیر گذاری فضا را به گونه ای جلا دهندۀ روح کرده بود.
به سوی ضلع جنوبی باغ حرکت کردیم درست جایی که همیشه دلی برای دیدن ندارم!! ورودی حمام...
ادامه مطلب
+نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388 15:50 توسط محمد شاه علی | 
+نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388 13:9 توسط بیداری | 
تشَيع، مذهب!مسئوليت!
* در حقيقت خدا حال هيج قومي را تغيير نمي دهد مگر آنان خود حال خویش را تغيير دهند*
گذشت زمان ، تاثير يك مكتب بر تار و پود يك جامعه را مشخص مي كند. تاريخ است كه گواه بر اثر و دگرگوني يك متد فكري به روح و درون گذشته آن دوره يا حال و آينده است، كه صورت هاي تغيير يافته و تحول ساخته يك زمانه از زندگي در جامعه است.اسلام به عنوان يك تيپ فكري ايده آل و يك جهان بيني نسبت به روش زندگي و جريان هاي حاكم بر طبيعت و اجتماع و مكتب خاصي كه مسئول بودن را نه تنها بر مجموعۀ خاص خود بلكه به عنوان يك سرمشق و شعار بر ديگر نمونه هاي فكري و براي تمام كساني كه انسان بودن را در خود لازم ميدانند و خواستارند درس مي دهد،مي آموزد، و نه تنها به عنوان يك شعار مذهبي و ديني بلكه به گونه اي كه انسان بودن و مسئول بودن با هم آميخته شده كه گويي مقدمه اي بر رسيدن به تمامي پله هاي بلند انسانیت و گامي نزديك كننده به درك زيبايي هاي يك پايان خوب و آغاز ابدي است.
اسلام يك مسئوليت با وسعت زندگي علي (ع)است.
نوعي مسوليت نسبت به روش زندگي كه درآن با قانون طبيعت و سرنوشت اداره مي شود. كه در گهواره زمان و مكان در حركت است و مسئوليت يعني آگاه بودن و نگران بودن و مقاوم بودن در اين دگرگوني و تغيير سنت است. سنتی كه از آغاز تا كنون ما را به سوي خود خوانده است.
آري, براي جامعه اي كه نزديك به مرگ شده است و نمونه ارزش هاي انساني و اجتماعي ازآن دور شده با اندكي توجه خواهيم رسيد كه در آن جامعه مسئوليت فرد رخت بربسته، ذلت و فقر حاكم شده!
انساني كه بي مسئول باشد و انساني كه دين را مدام بر لب هايش زمزمه مي كند و با تكرار, اشهدین گفته و دین را كج فهميده يا اصلا نفهميده مي بلعد و با شكست روبه رو مي كند.
در تاريخ تشيع به مسئول بودن به عنوان يك اصل نگريسته شده و ديديم که در نفی تفکر (آپولوژیسم) لا قیدی و عدم شرکت در مسایل سیاسی و اجتماعی بارها به گوش کوفیان از طرف علی نکوهیده شد و آنچه گفتن کردند...
ديديم امام بودن را , انسان بودن را, نجات دادن را و همۀ بودن ها را كه درحال و اين زمان بيش از پيش به آن نيازمنديم و خواستاريم و مي تواند نجاتمان دهد و اين سرنوشت فقر و توجيه فقر را در هم شکند و پيام اصلي اين بودن ها را نشان دهد، با یک روش و شيوه ، آن هم با "مسئول بودن" به اوج تمام ارزشهاي انساني و فرامذهبی رسانيدند.
اي برادر!...
ادامه مطلب
+نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388 18:25 توسط محمد شاه علی | 
خدايا! خروج از ماه مبارک را براي ما مقارن با خروج از تمامي گناهان قرار بده.. آمين
فضا را ترنم شور انگیزی سرشار کرده است ، پنجره های رو به بی نهایت را گشوده ام و در پیشگاه پرشکوه صبحی که پیوسته در برابرم می روید ایستاده ام. تمام غبارها را در زلال جاری صبح شستشو می دهم ودر امتداد خطی از نور به سوی سپیده ای روشن و بی کران راه می جویم . از نگاه روشنش خوشه ای از صداقت و پاکی می چینیم و آنگاه تمام قلبم را به امانت آفتاب می سپارم . اشتیاق رهیدن تمام وجودم را لبریز کرده است . فرشته ای زرین بال از آن سوی مرزهای روشن و ناپیدای صبح ، همراه با گنجینه ای عظیم و دست نخورده پیش می آید . مشحون از احساسی سبز وزنده شده ام . منتظر می مانم تا حریر پر از بشارت های جان بخشش را بر من ارزانی دارد . و آن گاه هر چه می خواهم از طراوت و عشق و پاکی و خلوص صبح را از آن خود می کنم. در جایی که تمام بودنم را در میان جذبه ی عشقی پرشکوه و بی زوال از یاد برده ام . زلال ترین اشک هایم را به مسلخ پر برکت عشق می کشانم و آن گاه در سبز ترین لحظه ی زندگی ام در محراب مقدسش ، به نما زنیاز می ایستم . از طراوت سپیده لبریز شده ام و گل های سپید، همه ی باغ دلم را تسخیر می کنند. اکنون تمام آسمان می درخشد و من در پربارترین فصل شکوفایی خویش در رویشی از نوربه اوج آفتاب رسیده ام . اینک روح مرا از شهر پریشانی ها و دروغ ها فاصله ای است به وسعت ابدیت . هر صبح در سایه سار لطفی عظیم و بی انتها با تمام صمیمیت سپیده خلوت می کنم. با دستان سبز در اقلیم وجودم نور می کارم و تهی از تمام تعلق های خاکستری رنگ، ترجمان رویش اسرار گونه ی گل ها و تبسم پرشکوه شکوفه ها می شوم . آن گاه سایه های طلایی سعادتی شکوهمند و روشن را در کوچه باغ های زندگی ام ملاقات می کنم . اکنون همه جا را ترنم شور انگیز شبنم ها آکنده است. و من دست در دست نسیم در فضایی بی کران و نیلگون به پرواز در آمده ام . تمام قله های بلند آسمان را فتح می کنم و آن گاه با ترانه ای از گل واژه های ناب حقیقت حضور پربرکت عشق را در جای جای سرزمین خوشبختی ام فریاد می کنم . آغاز رویش است و من راز بزرگ بودن خویش را ،در قلب روشن ترین ستاره ای که تا به حال روییده است، کاشته ام. چشم به کهکشان عظیمی می دوزم ، که در مسیر بی نهایتی از نور ، به پرواز درآمده است. شکوفه ها به گل نشسته اند و من حضور تمام هستی را در آستان پرشکوه خداوند احساس می کنم.
عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت بر شما اهالی بهار و بیداری مهنا باد.
+نوشته شده در شنبه 28 شهریور1388 21:51 توسط فضول باشی! | 
به موقع رسیده بودم . تازه ، سرش بریده شده بود ،دستهاشو بسته بودند و با پا آویزونش کرده بودند . هنوز خونش توی زمین فرو نرفته بود و می شد یه کارهایی کرد . فقط اگه سمت راست ، یک کمی بیشتر ریخته بود، نیم رخ آدمه کامل می شد. آدمی با دماغ گرد و گوشتالو ، اما بدون دهن.
گرچه مگس هایی که جمع شده بودند، دهنو می ساختند. اما توی هم وول می خوردندو شکلشو عوض می کردن. بعضی وقتا ، بسته . بعضی وقتا هم چند تا مگس می رفتند وسطش . مگس ها که بیشتر شدند، دیگه دهنش جا نداشت. چند تاشون ، رفتن توی خون لزج و همونجا گیر کردن. این جوری چشماشم ، درست شد. اگه یه کم دیگه بالاتر می رفتند ، موهاشم در می اومد. اما نه، واسه مو کم بودن.
به گوسفنده که آویزون بود، نگاه کردم . یک عالمه مگس روی گردنش نشسته بود . همون جا که کارد می ذارن و می برن . آخه اون جا هم پر خونه ، اما شکلی نمی سازه . همیشه خونی که روی زمین می ریزه شکل می سازه. اونه که سرگرم کننده است.
دستم رو تکون دادم تا مگس ها بیرون بپرن و بشینن روی کله ی خون . خوب بود که روی آسفالت ریخته بود. این جوری دیرتر تو ی زمین فرو می رفت . می تونستن تا اون موقع باهاش کلی آدمای جورواجور بسازم . هرچند ، فرو هم که بره ، با زقرمزی اش هست. مگس ها هم هستند. اما دیگه حجم نداره و به دل آدم نمی شیند.
یه دفعه دستم خورد به گردنش . سرش که از یک لایه پوست آویزون بود، کنده شد و افتاد روی خون ها . چند تا از مگس ها فرار کردند و چند تاشون ،اون زیر له شدند . حیف شد! مگسا رو نمی گم ،منظورم آدمه است، آدمه که نفله شده بود!.
+نوشته شده در جمعه 27 شهریور1388 14:36 توسط فضول باشی! | 
اين ابتداي بيداري است
ستارههاي عزيز
ستارههاي مقوايي عزيز
وقتي در آسمان دروغ وزيدن ميگيرد
ديگر چگونه ميشود به سورههاي رسولان سرشکسته پناه آورد
ما مثل مردههاي هزاران هزار ساله به هم ميرسيم
و آنگاه خورشيد بر تباهي اجساد ما قضاوت خواهد کرد...
ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388 15:47 توسط فضول باشی! | 